

ظرفیت انسان برای خویشتنداری یکی از قدرتمندترین و سودمندترین تواناییهای وی به شمار میآید. یافتههای پژوهشی نشان دادهاند که افراد در میزان خویشتنداری با هم تفاوت دارند. برخی از مردم بهتر از دیگران میتوانند زندگیشان را اداره كنند، خشمشان را کنترل كنند، تغذیه متعادلی داشته باشند، به تعهداتشان عمل کنند یا رازدار باشند. اما چرا بعضی افراد در شرایط دشوار قادر به کنترل خویش نیستند؟ زیرا خویشتنداری کار آسانی نیست و ممکن است فرد در مسیرش با موانعی برخورد کند. از آنجایی که آشنایی با این موانع میتواند به غلبه بر آنها کمک کند، به ذکر مهمترین آنها میپردازیم:
* اطلاعات ناکافی درباره معنای واقعی این ویژگی
* پاسخهای هیجانی شدید و کنترل نشده
* واکنش نشان دادن به محرکهای محیطی، بدون اندکی تفکر
* در نظر گرفتن خویشتنداری به عنوان فعالیتی ناخوشایند و محدود کننده
* اعتقاد به اینکه خویشتنداری مانع بهرهمندی از لذات زندگی میشود
* اطمینان نداشتن به تواناییهای فردی
آپدیت 18/8/1388 دوشنبه مصادف با 9/11/2009 نود 32 nod32
Username: EAV-23834299
password: undkxb36f8
Username: EAV-23834393
password: h6mphd853t
Username: EAV-23834240
password: 2j5k37v4ue
Username: TRIAL-24066918
password: 2rvupmbxef
Username: TRIAL-24296147
password: x6vnbs2m52
Username: TRIAL-24296145
password: 8sfcc828m5
سوء استفاده هر رفتاري است كه به قصد ايجاد كنترل و انقياد يك انسان ديگر انجام مي گيرد و مي تواند استفاده از ترس, توهين و تجاوز كلامي يا جسمي را شامل شود. سوء استفاده عاطفي نوعي سوء استفاده است كه ماهيتاً عاطفي و هيجاني است نه جسمي. سوء استفاده عاطفي هر چيزي را شامل مي شود. سوء استفاده كلامي و انتقادگونه و فنون ظريفتري چون سرزنش, دستكاري و ترشرويي همه مثال هايي از سوء استفاده عاطفي هستند.سوء استفاده عاطفي مثل شستشوي مغزي است كه در آن بطور منظم اعتماد به نفس, ارزش شخصي, اعتماد به دريافت هاي شخصي و خود پنداره افراد تخريب مي شود. سوء استفاده عاطفي چه بوسيله زخم زبان و تحقير مداوم انجام گيرد و چه بوسيله تشر زدن يا تحت عنوان "راهنمايي" , "آموزش" و "پند" , نتيجه هميشه يكسان است. در واقع سوء استفاده شونده, هويت و ارزش شخصي خود را از دست مي دهد. سوء استفاده عاطفي به هسته دروني شخص آسيب وارد مي كند, زخمهايي ايجاد مي كند كه عميق تر و مزمن تر از جراحت هاي بدني است.

یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد، « دوران نامزدی» است . اگر با این دوران ، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل شود، می تواند در بالندگی و پرباری و استحکام دوران های بعدی ، تأثیرعمیقی داشته باشد.
سخن عامیانه ای بین مردم هست که می گوید : «یک روز دوران نامزدی ، بهتر از یک سال دوران بعد از عروسی است !» این سخن ، هر چند مبالغه آمیز است، اما حقیقت مهمی را بیان می کند ؛ واقعاً دوران نامزدی از جهاتی مهم تر و شیرین تر و پُر بارتر و لذت بخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسی است و می توان در این دوران ، شالوده و پایه های زندگی آینده را بنا نهاد .
منظور ما از « دوران نامزدی » ، فاصله ی بین عقد و عروسی است . یعنی عقد صورت گرفته باشد و یا اگر طرفین برای عقد دائم آمادگی ندارند و می خواهند در فرصت و مناسبتی خاص و با برپایی جشن، عقد کنند ، می توانند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد . عقد موقت ، قانون و شرایط مخصوصی دارد که باید رعایت شود و یکی از شرایط آن این است که : حتماً باید با اجازه ی پدر دختر باشد ( مانند عقد دائم ).

سن در ازدواج از دو نظر دارای اهمیت است : یكی از نظر روانی و دیگری از نظر فیزیولوژیكی .
1- جنبه روانی:
انسان در فرایند رشد از نظر روانی در سنین مختلف دارای ویژگی های متفاوت است. روان شناسی كودك با روان شناسی نوجوان، جوان و پیر متفاوت است. خصوصیات روانی یك نوجوان با ویژگی های روانی یك فرد سالخورده در اكثر زمینه ها قابل مقایسه نیست. بنابراین ازدواج یك مرد پنجاه یا شصت ساله با یك دختر 18 ساله به دلیل تفاوت فاز روانی به سعادت و خوشبختی نمی انجامد. دیر یا زود به علت عدم ارضای نیازهای روانی، این عروس جوان با دلمردگی به انتظار مرگ شوهر كهنسال خود روزشماری می نماید ، یا خواهان طلاق می شود. از سوی دیگر این مرد كهنسال برای ارضای نیازهای همسر جوانش مجبور به تظاهر به جوانی و رفتارهای نامناسب با سن خود می شود و در نتیجه او نیز از مسیر طبیعی زندگی خارج می گردد و از نظر اجتماعی زبانزد خاص و عام می شود ؛ و در مجالس و محافل ممكن است همسرش را با فرزندش اشتباه بگیرند و همه جا مجبور است وضعیت خود را توجیه كند. او برای كسب رضایت همسرش ، چنانچه ثروتمند باشد به خریدن جواهرات و لباس های گران قیمت و خانه و اتومبیل متوسل می شود و چنانچه عالم باشد كتاب ها و آثار خود را به او تقدیم می كند؛ ولی هیچیك از اینها او را ارضا نمی نماید. عكس این حالت ، یعنی ازدواج زن پیر با مرد جوان نیز همین وضع را خواهد داشت. بنابراین كسانی كه قصد ازدواج دارند نباید تحت تأثیر پول، مقام اجتماعی، مقام علمی و سایر امتیازهای ارزشمند، سن همسر آینده خود را نادیده بگیرند.
2- جنبه فیزیولوژیكی: علاوه بر جنبه های روانی، ارضای غرائز جنسی خود مسئله مهمی است. پیرمردی كه توانایی عمل جنسی او كاهش یافته و ازدواج وی با یك همسر جوان بیشتر جنبه ی صحبت و دیدار دارد، قادر نیست به غرایز جنسی همسر خود پاسخ دهد. به قول سعدی " زن جوان را تیری بر پهلو ، به كه پیری !". واقعیت امر چنین است جوانی كه در كنار پیری نیاز به ارضای غرائز جنسی دارد ( و او توانایی این كار را ندارد ) جز ملال و سرخوردگی در ازدواج چیز دیگری نصیبش نمی شود. بنابراین چنین ازدواجی به هیچ وجه فرجام خوبی نخواهد داشت و پایانش فساد و انحراف یا دلمردگی و آرزوی نجات از این بحران خواهد بود.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2007-2008 © by <-BlogId- >.blogfa.com