

یکی از اموری که در زندگی مشترک نقش حساسی دارد، « دوران نامزدی» است . اگر با این دوران ، با ظرافت و ماهرانه برخورد شود و به وظایف مخصوص آن عمل شود، می تواند در بالندگی و پرباری و استحکام دوران های بعدی ، تأثیرعمیقی داشته باشد.
سخن عامیانه ای بین مردم هست که می گوید : «یک روز دوران نامزدی ، بهتر از یک سال دوران بعد از عروسی است !» این سخن ، هر چند مبالغه آمیز است، اما حقیقت مهمی را بیان می کند ؛ واقعاً دوران نامزدی از جهاتی مهم تر و شیرین تر و پُر بارتر و لذت بخش تر و سازنده تر از دوران پس از عروسی است و می توان در این دوران ، شالوده و پایه های زندگی آینده را بنا نهاد .
منظور ما از « دوران نامزدی » ، فاصله ی بین عقد و عروسی است . یعنی عقد صورت گرفته باشد و یا اگر طرفین برای عقد دائم آمادگی ندارند و می خواهند در فرصت و مناسبتی خاص و با برپایی جشن، عقد کنند ، می توانند عقد موقت بخوانند تا زمان عقد دائم فرا رسد . عقد موقت ، قانون و شرایط مخصوصی دارد که باید رعایت شود و یکی از شرایط آن این است که : حتماً باید با اجازه ی پدر دختر باشد ( مانند عقد دائم ).

سن در ازدواج از دو نظر دارای اهمیت است : یكی از نظر روانی و دیگری از نظر فیزیولوژیكی .
1- جنبه روانی:
انسان در فرایند رشد از نظر روانی در سنین مختلف دارای ویژگی های متفاوت است. روان شناسی كودك با روان شناسی نوجوان، جوان و پیر متفاوت است. خصوصیات روانی یك نوجوان با ویژگی های روانی یك فرد سالخورده در اكثر زمینه ها قابل مقایسه نیست. بنابراین ازدواج یك مرد پنجاه یا شصت ساله با یك دختر 18 ساله به دلیل تفاوت فاز روانی به سعادت و خوشبختی نمی انجامد. دیر یا زود به علت عدم ارضای نیازهای روانی، این عروس جوان با دلمردگی به انتظار مرگ شوهر كهنسال خود روزشماری می نماید ، یا خواهان طلاق می شود. از سوی دیگر این مرد كهنسال برای ارضای نیازهای همسر جوانش مجبور به تظاهر به جوانی و رفتارهای نامناسب با سن خود می شود و در نتیجه او نیز از مسیر طبیعی زندگی خارج می گردد و از نظر اجتماعی زبانزد خاص و عام می شود ؛ و در مجالس و محافل ممكن است همسرش را با فرزندش اشتباه بگیرند و همه جا مجبور است وضعیت خود را توجیه كند. او برای كسب رضایت همسرش ، چنانچه ثروتمند باشد به خریدن جواهرات و لباس های گران قیمت و خانه و اتومبیل متوسل می شود و چنانچه عالم باشد كتاب ها و آثار خود را به او تقدیم می كند؛ ولی هیچیك از اینها او را ارضا نمی نماید. عكس این حالت ، یعنی ازدواج زن پیر با مرد جوان نیز همین وضع را خواهد داشت. بنابراین كسانی كه قصد ازدواج دارند نباید تحت تأثیر پول، مقام اجتماعی، مقام علمی و سایر امتیازهای ارزشمند، سن همسر آینده خود را نادیده بگیرند.
2- جنبه فیزیولوژیكی: علاوه بر جنبه های روانی، ارضای غرائز جنسی خود مسئله مهمی است. پیرمردی كه توانایی عمل جنسی او كاهش یافته و ازدواج وی با یك همسر جوان بیشتر جنبه ی صحبت و دیدار دارد، قادر نیست به غرایز جنسی همسر خود پاسخ دهد. به قول سعدی " زن جوان را تیری بر پهلو ، به كه پیری !". واقعیت امر چنین است جوانی كه در كنار پیری نیاز به ارضای غرائز جنسی دارد ( و او توانایی این كار را ندارد ) جز ملال و سرخوردگی در ازدواج چیز دیگری نصیبش نمی شود. بنابراین چنین ازدواجی به هیچ وجه فرجام خوبی نخواهد داشت و پایانش فساد و انحراف یا دلمردگی و آرزوی نجات از این بحران خواهد بود.

وقتي دو نفر براي زندگي در کنار يکديگر زير يک سقف مي روند از طرفي مستقل مي شوند و از طرف ديگر يک شريک در زندگي پيدا مي کنند که در اکثر قريب به اتفاق تصميمات دخيل است. در زندگي مشترک اگر تصميم اشتباهي گرفته شود ممکن است خانواده ضرر زيادي را متحمل شود ، پس تصميم گيري در امور مختلف يک امر مهم است که در پي آن مسووليت وجود دارد و از آن مهم تر اين است که تصميم گيرنده غير از خود براي ديگران نيز تصميم مي گيرد و مسووليت عواقب تصميم اش را در قبال ديگران بايد به دوش بکشد.
حال نکته اي که ما به دنبال مطرح کردن آن هستيم اين است که در زندگي مشترک چه کسي تصميم گيرنده است يا زن و شوهر هر کدام مي توانند در چه زمينه هايي تصميم گيرنده باشند و حوزه اختيارات آنها براي اين که به تنهايي تصميم بگيرند چقدر است و شرايط يک تصميم گيري خوب در زندگي مشترک چيست.

قبول مسووليت در قبال خويشتن با اين فرض شروع ميشود كه من در نهايت مسوول شرايط وجودي خود هستم، اين بدان معناست كه كسي نيست در اينجا به من خدمت كند، از من مراقبت كند يا نيازهايم را برطرف سازد. اين در ضمن بدان معناست كه اگر من به همكاري ديگران نياز داشته باشم تا به هدفهايم برسم بايد به آن دلايلي معنيدار و منطقي بدهم كه سود و نيازهاي آنها را رعايت كند و خواستههاي من باري بر دوش ديگران نيستند.
مسووليت در قبال خود يعني بايد پاسخگوي انتخابها، تصميمات و رفتار خود باشم. من مسوول اعمال و رفتار خود هستم. مسوول نتايج اعمال خود هستم. وقتي اقدامي را انتخاب ميكنم كه بتوانم پيامدهاي آن را پيشبيني كنم، نتايج را هم انتخاب كردهام و اين حقيقت را ميپذيرم. اگر بدرستي رفتار كنم، مسووليت در قبال خود بدين معناست كه من پاسخگوي نقطهنظرها و ارزشهايي هستم كه از آنها در زندگي خود استفاده ميكنم.
شايد برخي افراد تصور كنند پذيرفتن مسووليت در قبال خود اين است كه همه نيازها و خواستههايمان را شخصا برآورده سازيم. بايد گفت پذيرفتن مسووليت در قبال خود با خودكفايي كامل و بيچون و چرا يكي نيست. ما در بسياري از موارد به يكديگر احتياج داريم و نميتوانيم اين نياز را منكر شويم. در واقع افراد همان طور كه بايد بدانند در قبال چه چيزي مسوول هستند اين را هم بايد بدانند كه در قبال چه چيزي مسوول نيستند.
عشق یعنی خون دل یعنی جفا عشق یعنی درد و دل یعنی صفا عشق یعنی یك شهاب و یك سراب عشق یعنی یك سلام و یك جواب عشق یعنی یك نگاه و یك نیاز عشق یعنی عالمی راز و نیاز
=======================
به روی گونه تابیدی و رفتی مرا با عشق سنجیدی و رفتی تمام هستی ام نیلوفری بود تو هستی مرا چیدی و رفتی
=======================
نفرین به اون کسایی که روی دلا پا می ذارن تا که می بینن عاشقی میرن و تنهات می ذارن نفرین به آدمایی که تو سینه ها دل ندارن عاشق عاشق کشین ، رحم و مروت ندارن
=======================
روی یک طاقچه سنگی میون دو قاب رنگی بودن من وتو با هم داره تصویر قشنگی عکس تو تو قاب خاتم در حصار خالی از غم حتی در مرگ تن من نمی گیره رنگ ماتم
=======================
آفرینش روز و شب، زیبایی زمین و كهكشانها، درخشش ستارگان فروزان، همه حاكی از وجود پروردگار یكتاست، پس از او اطاعت می كنیم، چون او معین كرده كه مرگ آغاز جاودانه هاست.
کپي برداري از مطالب وبلاگ فقط با ذکر منبع مجاز ميباشد .
All Rights Reserved 2007-2008 © by <-BlogId- >.blogfa.com